گاز ایران در دوراهی هاب منطقه‌ای و بحران مصرف داخلی
به گزارش صنعت نیوز، ایران با ذخایر عظیم گازی می‌تواند هاب منطقه‌ای باشد اما کمبود سرمایه فناوری و رشد مصرف ‏داخلی این هدف راهبردی را با موانع جدی روبه رو کرده است‎.‎
تاريخ : سيزدهم خرداد 1405 ساعت 09:33   کد : 439467
به گزارش صنعت نیوز، ایران با ذخایر عظیم گازی می‌تواند هاب منطقه‌ای باشد اما کمبود سرمایه فناوری و رشد مصرف ‏داخلی این هدف راهبردی را با موانع جدی روبه رو کرده است‎.‎

ایران با داشتن یکی از بزرگ ترین ذخایر گاز طبیعی جهان سال هاست در ادبیات اقتصادی و انرژی به عنوان کشوری با ‏ظرفیت تبدیل شدن به هاب گازی منطقه مطرح می شود. موقعیتی که در ظاهر بر پایه وفور منابع زیرزمینی مزیت ‏جغرافیایی و همسایگی با بازارهای متنوع مصرف شکل می گیرد. اما در عمل مسیر رسیدن به این جایگاه بسیار پیچیده تر ‏از آن چیزی است که صرفا با اتکا به حجم ذخایر قابل تحقق باشد. تجربه بازار جهانی انرژی نشان داده است که هاب گازی ‏شدن تنها با نشستن بر روی منابع غنی رخ نمی دهد. بلکه نیازمند ترکیبی از سرمایه گذاری سنگین دسترسی به فناوری ‏پیشرفته زیرساخت مطمئن شبکه انتقال متنوع و مهم تر از همه امکان عرضه پایدار و قابل اتکا در بلندمدت است‎.‎

ایران در حالی از مزیت بزرگ ذخایر گازی برخوردار است که همزمان با سه مانع مهم و به هم پیوسته مواجه است. مانع ‏نخست کمبود سرمایه گذاری موثر و پایدار در توسعه میادین و زیرساخت های مرتبط است. مانع دوم محدودیت در دسترسی ‏به فناوری های کلیدی برای نگهداشت تولید توسعه زنجیره ارزش و افزایش بهره وری است. مانع سوم نیز رشد شدید ‏مصرف داخلی و ناترازی فصلی در عرضه و تقاضاست که امکان صادرات پایدار را تضعیف می کند. این سه چالش در ‏کنار هم سبب شده اند که فاصله میان ظرفیت بالقوه ایران و جایگاه بالفعل آن در بازار منطقه ای گاز همچنان زیاد باقی بماند‎.‎

هاب گازی بودن فقط به معنای صادرکننده گاز بودن نیست. هاب گازی در مفهوم حرفه ای خود به کشوری گفته می شود که ‏بتواند مرکز تولید انتقال توزیع ترانزیت و حتی مبادله گاز در یک منطقه باشد. چنین کشوری باید شبکه ای گسترده از خطوط ‏لوله قراردادهای پایدار صادراتی توان ذخیره سازی و سازوکارهای مطمئن مدیریت عرضه و تقاضا داشته باشد. افزون بر ‏این هاب گازی باید در چشم خریداران به عنوان عرضه کننده ای قابل اتکا شناخته شود. به همین دلیل هر عاملی که پایداری ‏عرضه را زیر سوال ببرد از جذابیت ژئو انرژی آن کشور می کاهد‎.‎

سرمایه گذاری حلقه مفقوده توسعه گاز

نخستین مانع جدی در مسیر تبدیل ایران به هاب گازی مسئله سرمایه گذاری است. صنعت گاز صنعتی سرمایه بر است و ‏توسعه آن بدون منابع مالی عظیم ممکن نیست. از توسعه میادین و حفاری گرفته تا احداث پالایشگاه خطوط لوله ایستگاه های ‏تقویت فشار تاسیسات ذخیره سازی و سامانه های پایش و کنترل همگی نیازمند سرمایه گذاری بلندمدت و مستمر هستند. اگر ‏این زنجیره با وقفه مواجه شود ظرفیت تولید و انتقال نیز از رشد باز می ماند و کشور نمی تواند با سرعت مورد نیاز خود را ‏به بازارهای منطقه ای متصل کند‎.‎

واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از پروژه های گازی ایران برای تکمیل یا نگهداشت به سرمایه نیاز دارند. در سال های ‏گذشته بخشی از منابع موجود به جای تمرکز بر پروژه های اولویت دار در میان طرح های متعدد توزیع شده است. این ‏موضوع باعث شده برخی پروژه ها نیمه تمام باقی بمانند و بازده کل سرمایه گذاری کاهش یابد. در صنعت انرژی زمان ‏عامل مهمی است. هر سال تاخیر در توسعه یک میدان یا یک خط انتقال می تواند به از دست رفتن فرصت های صادراتی ‏منجر شود. در حالی که رقبای منطقه ای با سرعت بیشتری در حال تثبیت جایگاه خود هستند‎.‎

سرمایه گذاری در صنعت گاز تنها به تامین منابع مالی محدود نمی شود. سرمایه گذار به محیط حقوقی و ثبات تصمیم گیری ‏نیز نگاه می کند. اگر چشم انداز بازگشت سرمایه روشن نباشد و قراردادها از شفافیت و پایداری کافی برخوردار نباشند ورود ‏سرمایه با تردید روبه رو می شود. از سوی دیگر صنعت گاز پروژه هایی با دوره بازگشت طولانی دارد و این ویژگی ‏ضرورت اطمینان بخشی به سرمایه گذار را دو چندان می کند. برای ایران که قصد دارد در بازار منطقه ای نقش محوری ایفا ‏کند ایجاد یک چارچوب باثبات و جذاب برای سرمایه گذاری یک ضرورت راهبردی است نه یک انتخاب فرعی‎.‎

از زاویه دیگر باید توجه داشت که رقابت در بازار انرژی منطقه بسیار فشرده است. کشورهایی که دارای منابع گاز هستند با ‏تکیه بر تامین مالی خارجی توسعه زیرساخت و قراردادهای بلندمدت صادراتی تلاش کرده اند سهم خود را تثبیت کنند. در ‏چنین فضایی ایران اگر نتواند منابع لازم را برای توسعه سریع و به موقع جذب کند در عمل با وجود برخورداری از ذخایر ‏عظیم از رقابت عملیاتی عقب می ماند. این عقب ماندگی نه فقط در بخش صادرات بلکه در کاهش توان چانه زنی اقتصادی و ‏منطقه ای نیز خود را نشان می دهد‎.‎

فناوری کلید تولید پایدار و صادرات مطمئن

دومین چالش مهم فناوری است. امروز صنعت گاز تنها به استخراج ساده از یک میدان محدود نمی شود. حفظ و افزایش تولید ‏در بسیاری از میادین نیازمند فناوری های پیچیده ای است که از حفاری پیشرفته تا تجهیزات فرآورش و سامانه های مدیریت ‏فشار را در بر می گیرد. هرچه میدان وارد مراحل بالاتر بهره برداری شود نیاز به فناوری نگهداشت و افزایش فشار بیشتر ‏می شود. در غیر این صورت تولید به تدریج افت می کند و شکاف میان ظرفیت اسمی و ظرفیت واقعی افزایش می یابد‎.‎

برای کشوری که می خواهد هاب گازی شود پایداری تولید مسئله ای حیاتی است. مشتری خارجی نه فقط به حجم صادرات ‏امروز بلکه به اطمینان از تداوم عرضه در سال های آینده نگاه می کند. اگر کشوری نتواند با استفاده از فناوری مناسب افت ‏تولید را جبران کند یا شبکه انتقال و فرآورش خود را به روز نگه دارد در عمل اعتبار تجاری آن کاهش پیدا می کند. این ‏اعتبار در بازار انرژی بسیار تعیین کننده است. زیرا قراردادهای گازی معمولا بلندمدت هستند و خریداران به دنبال تامین ‏کننده ای هستند که از نظر فنی و عملیاتی کمترین ریسک را داشته باشد‎.‎

فناوری همچنین در کاهش تلفات و افزایش بهره وری نقش مهمی دارد. بخشی از مزیت هاب گازی شدن به توان کشور در ‏مدیریت هوشمند شبکه بر می گردد. پایش دقیق جریان گاز کاهش نشتی بهینه سازی مصرف انرژی در ایستگاه ها و استفاده ‏از سامانه های داده محور برای پیش بینی عرضه و تقاضا همگی نیازمند زیرساخت فناورانه هستند. بدون این ابزارها شبکه ‏گاز با اتلاف بیشتر هزینه بالاتر و قابلیت اطمینان پایین تری اداره می شود. این وضعیت با الزامات یک هاب منطقه ای ‏سازگار نیست‎.‎

یکی از جنبه های مهم فناوری در صنعت گاز موضوع تنوع مسیرهای صادراتی است. هرچه کشور بتواند روش های متنوع ‏تری برای عرضه گاز فراهم کند قدرت مانور بیشتری در تجارت انرژی خواهد داشت. این تنوع به زیرساخت و فناوری ‏وابسته است. در جهان امروز کشورهایی موفق ترند که علاوه بر صادرات خط لوله از فناوری های پیشرفته برای ارتقای ‏زنجیره ارزش و افزایش انعطاف در دسترسی به بازارها استفاده می کنند. ایران برای ایفای نقش مرکزی در بازار منطقه ای ‏ناگزیر است به سمت ارتقای فناوری در همه حلقه های صنعت گاز حرکت کند. از توسعه میدان تا پالایش انتقال ذخیره سازی ‏و مدیریت بازار‎.‎

نباید از یاد برد که فناوری فقط موضوع خرید تجهیزات نیست. انتقال دانش تربیت نیروی انسانی متخصص و بومی سازی ‏تدریجی فناوری های کلیدی بخش مهمی از این مسیر است. اگرچه دستیابی به همه فناوری ها در کوتاه مدت ممکن نیست اما ‏بدون یک برنامه روشن برای نوسازی صنعت گاز و کاهش فاصله فناورانه نمی توان انتظار داشت که ایران در جایگاه یک ‏بازیگر محوری منطقه تثبیت شود. در بازار انرژی امروز مزیت منابع طبیعی زمانی بالفعل می شود که با فناوری روز ‏ترکیب شود‎.‎

مصرف داخلی فزاینده سد راه صادرات پایدار

سومین و شاید تعیین کننده ترین چالش مسئله مصرف داخلی است. ایران هرچند تولیدکننده بزرگ گاز به شمار می رود اما ‏بخش بزرگی از این تولید در داخل کشور مصرف می شود. این مصرف بالا باعث شده مازاد قابل اتکا برای صادرات به ‏ویژه در ماه های سرد سال محدود شود. در واقع یکی از مهم ترین تفاوت های میان یک تولیدکننده بزرگ و یک هاب گازی ‏در همین نقطه نهفته است. هاب گازی باید بتواند به بازارهای خارجی این اطمینان را بدهد که در تمام طول سال و به ویژه در ‏دوره های اوج مصرف داخلی نیز تعهدات خود را اجرا خواهد کرد‎.‎

در ایران با شروع فصل سرما الگوی مصرف گاز به شدت تغییر می کند. افزایش مصرف در بخش خانگی و تجاری فشار ‏زیادی بر شبکه وارد می کند و این موضوع در برخی مقاطع به محدودیت گازرسانی به صنایع و نیروگاه ها منجر می شود. ‏چنین وضعیتی نشان می دهد که ناترازی فصلی همچنان یکی از معضلات اصلی بازار گاز کشور است. در این شرایط ‏صادرات پایدار دشوار می شود زیرا هر زمان که بازار داخلی با کمبود مواجه شود اولویت طبیعی به تامین نیاز داخل داده می ‏شود. همین مسئله از نگاه خریدار خارجی به معنای افزایش ریسک تامین است‎.‎

ریشه بخش بزرگی از این مشکل در الگوی مصرف و شدت بالای انرژی نهفته است. اقتصاد ایران در بسیاری از بخش ها ‏انرژی را با بازده پایین مصرف می کند. از ساختمان های کم بازده تا تجهیزات گرمایشی قدیمی و از صنایع انرژی بر تا ‏نیروگاه هایی که می توانند با بهره وری بالاتر فعالیت کنند همگی به افزایش مصرف دامن می زنند. وقتی تقاضای داخلی با ‏چنین شدتی رشد می کند هر میزان افزایش در تولید نیز به سرعت جذب بازار داخل می شود و فضای صادراتی را کوچک ‏می کند‎.‎

از سوی دیگر قیمت گذاری نیز در رفتار مصرفی بی اثر نیست. زمانی که انرژی برای مصرف کننده نهایی ارزان باشد ‏انگیزه کافی برای صرفه جویی و سرمایه گذاری در بهینه سازی کاهش می یابد. در چنین ساختاری مصرف بالا به یک ‏رفتار عادی تبدیل می شود و سیاست گذار ناچار است برای پاسخ به تقاضای داخلی پیوسته عرضه را افزایش دهد. اما افزایش ‏عرضه بدون اصلاح سمت تقاضا نمی تواند به تنهایی مسئله را حل کند. زیرا بخش مهمی از گاز تولید شده در همان الگوی ‏مصرف پراتلاف از بین می رود‎.‎

یکی دیگر از حلقه های مهم در مدیریت مصرف داخلی توسعه ظرفیت ذخیره سازی است. کشورهایی که بازار گاز پیشرفته ‏تری دارند در فصول گرم بخشی از گاز را ذخیره می کنند تا در زمستان از آن برای جبران اوج تقاضا بهره ببرند. این ‏ظرفیت کمک می کند فشار بر تولید جاری کاهش یابد و صادرات با ثبات بیشتری ادامه پیدا کند. در ایران نیز بدون تقویت ‏ذخیره سازی و مدیریت هوشمند مصرف عبور از بحران ناترازی فصلی دشوار خواهد بود‎.‎

در مجموع می توان گفت چالش های سرمایه گذاری فناوری و مصرف داخلی به صورت جداگانه عمل نمی کنند بلکه زنجیره ‏ای از موانع به هم پیوسته را شکل داده اند. کمبود سرمایه گذاری توسعه میادین و زیرساخت را کند می کند. ضعف فناوری ‏تولید پایدار و بهره وری را کاهش می دهد. مصرف داخلی بالا نیز هرگونه افزایش در تولید را خنثی می کند و فرصت ‏صادرات را محدود می سازد. بنابراین اگر ایران بخواهد از ظرفیت عظیم گازی خود برای تبدیل شدن به هاب منطقه ای ‏استفاده کند باید این سه گره را همزمان باز کند‎.‎

مسیر آینده صنعت گاز ایران بیش از هر زمان دیگر به تصمیم های راهبردی وابسته است. توسعه هدفمند زیرساخت ها جذب ‏سرمایه موثر ارتقای فناوری و اصلاح الگوی مصرف می تواند فاصله میان ظرفیت بالقوه و واقعیت موجود را کاهش دهد. ‏در غیر این صورت ایران با وجود برخورداری از منابع بزرگ همچنان درگیر ناترازی داخلی خواهد ماند و فرصت تبدیل ‏شدن به مرکز مهم تجارت گاز در منطقه را از دست خواهد داد. هاب گازی شدن پیش از آنکه یک شعار باشد یک پروژه ‏دشوار اقتصادی صنعتی و مدیریتی است. پروژه ای که موفقیت آن نه در زیر زمین بلکه در کیفیت حکمرانی انرژی تعیین ‏می شود.‏