يک شنبه 25 مرداد 1405

یک روان‌شناس: تروماها از والدین به کودکان منتقل می‌شوند

  تاريخ:بيست و پنجم مرداد 1405 ساعت 14:08   |     کد : 451199   |     مشاهده: 11
آیت فتحی در نشست‌ در میدان با عنوان «مدیریت هیجان و پیشگیری از تروماهای خانوادگی در شرایط بحرانی» که امروز یکشنبه ۲۵ مرداد به همت جهاد دانشگاهی استان قم، به صورت مجازی برگزار شد، گفت: یکی از مهم‌ترین مسائل در شرایط کنونی جامعه، بحث مدیریت هیجانات در شرایط بحرانی و پیشگیری از آسیب‌های دوران کودکی است.

این روانشناس افزود: افرادی که از مدیریت هیجانی مناسبی برخوردارند و هیجان‌های خود را به‌درستی می‌شناسند، از سلامت روانی بالاتری برخوردار بوده و در مواجهه با بحران‌ها عملکرد مطلوب‌تری داشته‌اند، بنابراین، ضروری است که همگی ما در شرایط بحران‌زا، با تکنیک‌های مدیریت هیجانات آشنا شویم، این آشنایی به ما امکان می‌دهد در نقش‌های مختلفی نظیر مشاور، مدیر خانواده، یا همکار، به دیگران نیز یاری برسانیم.

چهار مولفه مدیریت هیجان

فتحی بیان کرد: در حوزه مدیریت هیجانات، چهار مؤلفه اصلی عبارت‌اند از؛ مؤلفه شناختی، فیزیولوژیکی، احساسی و رفتاری. شناخت این مؤلفه‌ها و آگاهی از فرایند شکل‌گیری هیجانات، گامی اساسی در مدیریت به‌موقع و مؤثر آن‌هاست. این آگاهی به ما کمک می‌کند تا در شرایط دشوار، ضمن حفظ آرامش، به دیگران نیز کمک کنیم و از بروز آسیب‌های روانی در دوران کودکی جلوگیری کنیم.

وی با بیان اینکه در بحث هیجانات، مؤلفه شناختی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، ادامه داد: ارزیابی و تفسیر فرد از یک رویداد یا بحران، نقش تعیین‌کننده‌ای در نحوه مدیریت هیجان ناشی از آن دارد. زمانی که سیستم شناختی فرد توانایی ارزیابی و مدیریت موقعیت بحرانی را نداشته باشد، فرد قادر به مدیریت هیجان‌های خود نخواهد بود و در واقع با یک بحران روانی مواجه می‌شود.

وی ادامه داد: پس از مؤلفه شناختی، مؤلفه فیزیولوژیکی هیجان شکل می‌گیرد؛ تغییراتی نظیر افزایش ضربان قلب، تحریک‌پذیری عصبی و تغییر در الگوی تنفس، همگی واکنش‌های فیزیولوژیکی هستند که در پی ارزیابی شناختی از موقعیت رخ می‌دهند.

فتحی افزود: مؤلفه احساسی یا عاطفی پدیدار شامل تجربه درونی هیجانی همچون شادی، خشم، ترس یا غم است. این احساس ذهنی، در نهایت به رفتار تبدیل می‌شود و از طریق حالات چهره، لحن صدا و زبان بدن بروز می‌یابد. بنابراین، سیر شکل‌گیری هیجان ابتدا شناخت و تفسیر موقعیت، سپس واکنش فیزیولوژیکی، پس از آن تجربه احساسی، و در نهایت بروز رفتار است.

وی با بیان اینکه یکی از مؤثرترین تکنیک‌های مدیریت هیجان، «نامگذاری هیجان» است، اظهار کرد: فرد باید بتواند هیجان خود را به‌درستی تشخیص دهد و نام‌گذاری کند؛ برای نمونه، تشخیص دهد که در موقعیت مورد نظر دچار استرس، اضطراب، ترس یا خشم شده است. این آگاهی و تشخیص دقیق، گام اساسی در مسیر مدیریت هیجانات محسوب می‌شود.

این روانشناس ادامه داد: پس از نامگذاری هیجان، دومین گام در مدیریت هیجانات، پذیرش احساسات است. در شرایط بحران‌زا، فرد باید هیجان خود را بپذیرد و آن را امری طبیعی تلقی کند. اگر فرد تشخیص دهد که استرس یا اضطراب تجربه‌شده، واکنشی طبیعی به تغییرات و تهدیدهای محیطی است، می‌تواند آن را بپذیرد. در واقع، تغییرات زندگی همچون یافتن شغل، از دست دادن شغل، ازدواج، طلاق همگی رویدادهای طبیعی هستند و فقدان هرگونه واکنش هیجانی در مواجهه با این تغییرات، خود غیرطبیعی تلقی می‌شود.

فتحی با بیان اینکه گام سوم در مدیریت هیجان، شناسایی علت آن است، افزود: فرد باید بررسی کند که چه عاملی باعث بروز این هیجان در او شده است، این تحلیل علت‌شناختی، به فرد کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از واکنش‌های خود پیدا کند و بتواند گام‌های مؤثرتری برای مدیریت هیجان بردارد؛ این مراحل، به افراد کمک می‌کند تا ضمن حفظ آرامش و سلامت روان، به‌طور مؤثرتری با چالش‌های زندگی مواجه شوند.

وی گفت: بسیاری از افراد ممکن است تصور کنند که علت هیجان‌هایشان، ناکارآمدی، ناتوانی یا ضعف شخصیتی خودشان است؛ در حالی که در اغلب موارد، علت اصلی هیجان‌ها، شرایط بیرونی است. برای نمونه، جنگ یا سایر بحران‌ها، به‌طور طبیعی می‌توانند استرس و اضطراب ایجاد کنند. بنابراین، فرد باید از اسنادهای درونی پرهیز کرده و اسناد بیرونی و واقع‌گرایانه را جایگزین آن کند؛ به این معنا که بپذیرد شرایط موجود، منشأ بروز این هیجان‌هاست.

فتحی افزود: پس از شناسایی علت، تدوین فهرستی از فعالیت‌های ممکن، گامی مؤثر در این مسیر است؛ این فرایند فکری، به فرد کمک می‌کند تا از هیجان اولیه فاصله بگیرد. افرادی که پیش از وقوع بحران‌ها، از سلامت روانی مناسبی برخوردار بوده‌اند، در طول بحران‌ها استرس و اضطراب کمتری را تجربه می‌کنند.

وی با بیان اینکه یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در این زمینه، مهارت‌های حل‌مسئله است، اظهار کرد: افرادی که این مهارت‌ها را آموزش دیده‌اند در شرایط بحرانی عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند در این مرحله، با طرح احتمالات جایگزین، مانند امکان پایان یافتن جنگ، محدود شدن دامنه بحران، یا بازگشت به شرایط عادی، می‌توان ذهن فرد را به سمت ارزیابی متوازن‌تر از وضعیت سوق داد.

فتحی بر اهمیت «نامگذاری هیجان‌ها» به عنوان یکی دیگر از ابزارهای مؤثر در درمان شناختی تأکید کرد و گفت: افراد باید بیاموزند که بگویند «من در حال تجربه اضطراب هستم» به جای اینکه بگویند «من آدم مضطربی هستم». این تغییر زبانی، به فرد کمک می‌کند تا هیجان را پدیده‌ای موقت و ناشی از شرایط بداند، نه هویتی ثابت برای خود، و در نتیجه از غلبه آن بر رفتار و تصمیم‌گیری‌هایش جلوگیری کند.

این روانشناس مؤثرترین عامل در کاهش استرس مراجعان را «حفظ روتین زندگی» عنوان کرد و افزود: افرادی که توانستند با وجود شرایط بحرانی، نظم و روال عادی زندگی خود را تا حد امکان حفظ کنند، به طرز چشمگیری سطوح پایین‌تری از اضطراب را تجربه کردند.

وی تأکید کرد: احساسات و هیجانات منفی، هر چند طبیعی و قابل‌قبول هستند، نباید اجازه یابند که مسیر اهداف فردی و حرفه‌ای را دچار اختلال کنند و راهکار اصلی، پذیرش هیجان همراه با مدیریت رفتار است.

فتحی با اشاره به اینکه بسیاری از افراد در شرایط بحرانی، برنامه‌های روزمره خود را به کلی کنار می‌گذارند، هشدار داد که این رفتار افزون بر استرس ناشی از خود بحران، به بروز «استرس ناشی از تعطیلی فعالیت‌ها» نیز منجر می‌شود.

به گفته وی، ترکیب این دو نوع استرس، زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی «فلج روان‌شناختی» شده و فرد را به سمت توجیه‌های نادرست برای تداوم انفعال سوق می‌دهد. در مقابل، پایبندی به روتین زندگی، حتی به صورت محدود، تأثیر چشمگیری در تعدیل هیجانات منفی دارد.

این روان‌شناس در ادامه، «تنفس دیافراگمی» را به عنوان یکی از ابزارهای بنیادین در رویکردهای رفتار درمانی معرفی کرد و افزود: اجرای این نوع تنفس در لحظات استرس‌زا، بین دو تا شش ثانیه، فرد را از حالت برانگیختگی سمپاتیک خارج کرده و به وضعیت آرامش پاراسمپاتیک می‌رساند و فرصتی ارزشمند برای بازنگری شناختی و تصمیم‌گیری منطقی فراهم می‌آورد.

وی، تکنیک «STOP» را به عنوان راهبردی مؤثر برای جلوگیری از واکنش‌های تکانشی معرفی کرد و افزود: این تکنیک شامل چهار مرحله «ایست، نفس، مشاهده، ادامه دادن» است. این تکنیک تنها به شرایط بحرانی محدود نمی‌شود و در موقعیت‌های روزمره، تعاملات اجتماعی و روابط زناشویی نیز کاربرد دارد. تأمل چندثانیه‌ای پیش از پاسخ‌دهی، از بروز رفتارهای هیجانی جلوگیری کرده و فرد را قادر می‌سازد تا با بررسی احتمالات مختلف، واکنشی منطقی‌تر نشان دهد.

این روان شناس همچنین به معرفی تکنیک «Grounding» یا «بازگشت توجه به زمان و مکان حال» پرداخت و توضیح داد که در این روش، فرد باید توجه خود را از منبع استرس‌زا به نشانه‌های عینی و ملموس لحظه حال معطوف کند. برای نمونه، از فرد خواسته می‌شود تا چند رنگ، صدا یا عنصر موردعلاقه در طبیعت را نام ببرد.

وی با تأکید بر اینکه مواجهه مستمر با اخبار تنش‌زا بر شدت اضطراب می‌افزاید، توصیه کرد: افراد به جای غرق شدن در مطالب منفی، زمان خود را با برنامه‌های منظم روزانه نظیر ورزش، تفریح و دورهمی‌های خانوادگی پر کنند.

آسیب‌های روانی بحران بر ساختار خانواده

فتحی با اشاره به مفهوم «ترومای خانوادگی» اظهار کرد: در شرایط بحران، عواملی مانند نبود احساس امنیت، عدم دسترسی به اطلاعات صحیح، قطع ارتباطات اجتماعی و فقدان برنامه منظم روزانه، خانواده‌ها را در معرض آسیب‌های عمیق روانی قرار می‌دهد.

وی با استناد به مشاهدات بالینی تأکید کرد: کودکان استرس را به طور غیرمستقیم و با شدتی بیشتر از والدین، به ویژه مادران، دریافت می‌کنند؛ از این رو، والدین باید ابتدا هیجانات خود را مدیریت کنند تا از انتقال اضطراب به فرزندان جلوگیری شود.

این روان‌شناس در ادامه راهکارهایی برای ایجاد امنیت عاطفی در خانواده ارائه داد که عبارتند از آرام صحبت کردن، پرهیز از داد و فریاد، خودداری از پیگیری اخبار تنش‌زا در حضور کودکان، حضور فیزیکی و عاطفی در کنار اعضای خانواده، و تنظیم هیجانات والدین.

وی همچنین بر گفت‌وگوی صادقانه با کودکان درباره احساساتشان، اما به زبانی ساده و متناسب با سن، تأکید کرد و گفت: می‌توان به کودک گفت که نیروهای مسلح، دولت و مسئولان مربوطه در حال انجام وظایف خود هستند و جنگ در کوتاه‌مدت به پایان خواهد رسید. این نوع توضیحات، به جای بزرگ‌نمایی خطرات، به کاهش اضطراب و القای حس امنیت کمک می‌کند.

این روان شناس بر لزوم پر کردن برنامه روزانه کودکان با فعالیت‌هایی نظیر بازی، نقاشی، بغل کردن و بیرون رفتن تأکید کرد و گفت: همدلی، بازی‌های خلاقانه و ارتباط عاطفی مستمر با کودک، نقش مؤثری در تعدیل استرس و پیشگیری از تروماهای روانی دارد. گروه‌های آسیب پذیر نظیر کودکان، سالمندان و بیماران دارای بیماری‌های زمینه‌ای نیازمند حمایت عاطفی بیشتر در شرایط بحران هستند.

فتحی با تأکید بر اهمیت «معنویت و باورهای خانوادگی» به عنوان پشتوانه‌ای برای تاب‌آوری، خاطرنشان کرد: ترکیب تکنیک‌های تنفسی، بازسازی شناختی و پایبندی به ارزش‌های فردی، سهم بسزایی در کاهش آسیب‌های روانی دوره بحران دارد و افراد را برای بازگشت به زندگی عادی پس از فروکش کردن شرایط، آماده‌تر می‌کند.

فتحی با توجه به اهمیت جایگاه فرد در طبقات اقتصادی-اجتماعی و تاثیر آن بر سلامت روانی افراد اظهار کرد: شرایط مالی و موقعیت اجتماعی، می‌تواند سطح استرس و اضطراب را در افراد افزایش یا کاهش دهد. افرادی که با مشکلات متعدد مواجه هستند، به‌طور طبیعی سطح اضطراب بالاتری را تجربه می‌کنند. افرادی که در دوران کودکی تروماهای روان‌شناختی را تجربه کرده‌اند، در دوران بزرگسالی با شدت بیشتری دچار بحران‌های روانی می‌شوند، این آسیب‌ها در طبقات اقتصادی-اجتماعی پایین، شیوع بیشتری دارند.

وی با بیان اینکه تروماها از والدین به کودکان منتقل می‌شوند، گفت: آسیب‌های هیجانی و تروماهایی که والدین به کودکان خود وارد می‌کنند طبیعتاً در شرایط بحرانی، به‌ویژه برای کودکان دوچندان می‌شود و تحمل شرایط برای آن‌ها بسیار دشوارتر خواهد بود. از همین رو، توجه به تأثیر تروماهای روان‌شناختی بر وضعیت هیجانی افراد در دوران بحران امری حیاتی است.

این روانشناس یادآور شد: در شرایط بحران، بروز هیجانات منفی اجتناب‌ناپذیر است؛ هیجاناتی نظیر نگرانی مداوم، اختلالات خواب، خشم، کاهش تمرکز در زمان بحران به سراغ افراد می‌آیند؛ اما باید توجه داشت که برای افرادی که سابقه تروما دارند، میزان استرس و فشار روانی تجربه شده بسیار شدیدتر است.

وی اضافه کرد: نخستین واکنش افراد معمولاً بر پایه تفسیرهای نادرست از رویدادها (مانند شنیدن صداهای هشدار) شکل می‌گیرد که منجر به بروز احساساتی نظیر ترس، اضطراب و رفتارهای هیجانی مانند وحشت‌زدگی یا تماس‌های بی‌مورد می‌شود. برای جلوگیری از تشدید بحران‌های روانی، باید از تکنیک تفسیر منطقی اطلاعات استفاده شود. بر این اساس، افراد باید با پرهیز از پیگیری اخبار در شبکه‌های اجتماعی و تمرکز بر منابع رسمی و صداوسیما، سعی در کنترل هیجانات خود داشته باشند.

اهمیت آگاهی از خطاهای شناختی در شرایط بحرانی

وی تأکید کرد: یکی از رایج‌ترین خطاهای شناختی، «فاجعه‌سازی» است که در آن فرد وضعیت موجود را بسیار بدتر از آنچه هست تفسیر می‌کند و باور پیدا می‌کند که همه چیز در حال نابودی است.

این روانشناس تصریح کرد: که این نوع تفکر، منشأ هیجانات منفی نظیر استرس و اضطراب شده و مانع از عملکرد مؤثر فرد در زندگی روزمره می‌شود. به گفته وی، بسیاری از افراد در شرایط جنگی، برنامه‌های شخصی و حرفه‌ای خود را به دلیل همین پیش‌گویی‌های منفی، کنار می‌گذارند؛ در حالی که باید این خطاهای شناختی را شناسایی کرده و به فرد کمک کرد تا تفسیر درستی از واقعیت داشته باشد.

وی با ارائه راهکار عملی، بر استفاده از تکنیک «مواجهه با واقعیت» تأکید کرد و گفت: باید از فرد پرسید که آیا این احساسات، بازتابی از واقعیت عینی هستند یا ناشی از تفسیر نادرست ذهنی. همچنین با ارجاع ذهنی به آینده‌ای نزدیک (مثلاً شش ماه بعد) و تصور پایان یافتن شرایط بحرانی، فرد می‌تواند به اهمیت اقدامات کنونی خود پی ببرد و از رها کردن اهدافش خودداری کند.

این روان‌شناس همچنین به نقش رسانه‌ها و فضای مجازی در تشدید خطای فاجعه‌سازی اشاره کرد و گفت: این رسانه‌ها معمولاً با برجسته‌سازی اخبار منفی، به دام بزرگ‌نمایی می‌افتند که خود عاملی برای افزایش استرس جمعی است. از این رو، افراد باید ضمن پذیرش واقعیت موجود، با مدیریت هیجانات خود، از تأثیرپذیری افراطی از اخبار پرهیز کنند و بر انجام وظایف و برنامه‌های خود متمرکز بمانند. اگر فرد بتواند با وجود شرایط دشوار، بازخورد مثبتی از اقدامات خود دریافت کند، این روند می‌تواند به افزایش تاب‌آوری و کاهش اثرات منفی خطاهای شناختی در او منجر شود.

فتحی در ادامه با اشاره به شیوع بالای خطای «فاجعه‌سازی» در میان عموم مردم، به ویژه در دوران جنگ و ناآرامی‌ها، به تشریح روش‌های عملی برای مقابله با این گونه تحریف‌های ذهنی پرداخت.

وی با تأکید بر اینکه بسیاری از افراد در مواجهه با اخبار منفی یا شرایط نامطمئن، ناخودآگاه به این نتیجه می‌رسند که «همه چیز به پایان رسیده است» و «زندگی از مسیر طبیعی خود خارج شده»، خاطرنشان کرد: این نوع تفکر، مصداق بارز فاجعه‌سازی است که نه تنها ریشه در واقعیت عینی ندارد، بلکه خود عاملی برای تشدید استرس و مختل شدن عملکرد روزمره محسوب می‌شود.

این روان‌شناس با معرفی یکی از تکنیک‌های کلیدی در رویکرد شناختی‑رفتاری، به روش «بررسی شواهد» اشاره کرد و گفت: از فردی که دچار فاجعه‌سازی شده است، خواسته می‌شود تا مستندات و شواهد خود را برای این پیش‌بینی منفی ارائه دهد. اغلب، فرد یا هیچ مدرک محکمی در دست ندارد، یا شواهد ارائه‌شده نیز خود بر پایه همان ذهنیت فاجعه‌آمیز شکل گرفته‌اند.

http://www.sanatnews.ir/News/1/451199
Share

آدرس ايميل شما:
آدرس ايميل دريافت کنندگان
 



کليه حقوق محفوظ و متعلق به پايگاه اطلاع رسانی صنعت نيوز ميباشد
نقل مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است