دو شنبه 15 دی 1404

نغمه‌‏های پنهان استاد

  تاريخ:چهاردهم دی 1404 ساعت 12:02   |     کد : 415871   |     مشاهده: 21
بخش مهمی از آثاری که به‌شکلِ رسمی منتشر نشده‌اند، اجراهای خصوصی استاد است. منظور آن‌دسته از آثاری است که در استودیو ضبط نشده‌اند، بلکه در محافل مختلف به‌ویژه جمع‌های خودمانی، بزم استاد و همراهانش توسط یکی از افراد ضبط‌شده و بخشی از آن توسط کسی از کسانی که در آن محافل بوده‌اند، منتشر شده؛ اما کیفیتِ لازم را ندارد و می‌توان آن را با آلایش صوتی منتشر کرد.

به گزارش ایسنا، روزنامه هم میهن نوشت: تابستان است. شب؛ با این‌وجود اگر گاه‌گاه نسیمی نوزد، گرما امان می‌بُرد. گاه صدای حرفی، نجوایی، خنده‌ای می‌آید. یک جوان روی زمین نشسته با چند نوازنده در اطرافش. پیراهنِ سفید به تن دارد. موهای انبوهِ مشکی. سرش به زیر است. شرمِ شرقی دارد و البته غرورِ خراسانی. جوان، دهان باز می‌کند. جهان متوقف می‌شود. تمام دنیا می‌شود صدا. صدای او. صدای جوانِ سیاوش‌ نام. همه در خلسه می‌روند.

حافظیه همه آسمان می‌شود. آدم‌هایش می‌روند به جایی دیگر. هنوز مانده است تا همه بفهمند که این جوان قرار است وقار و آبروی هنرِ ایران شود. زمانِ زیادی نمی‌خواهد برای فهمیدنِ این راز. او از نخست چنان می‌نماید که انگار به دنیا آمده تا بزرگ‌ترین چهره‌ی هنر این سرزمین شود. می‌شود هم. از همان شب بارقه‌اش مشخص است و بعد جای پای خود را محکم می‌کند وقتی دوباره کنارِ حافظ و همراه با استادِ کمانچه‌نواز، علی‌اصغر خان بهاری، این‌بار با کت و شلواری که خوب بر قامت‌اش نشسته، غوغا می‌کند. حافظ در صدای او باز زنده می‌شود. سعدی زنده می‌شود. باباطاهر و خیام هم. فرهنگ زنده می‌شود. هنر هم. و مرد طی 80 سال زیبایی، نشانِ همه می‌دهد که هیچ‌کس را یارایِ ایستادگی در برابرِ هنر نیست. هیچ قدرت و هیچ اقتداری.

در سال‌هایی که او می‌خواند، کم مقابل‌اش نمی‌ایستند. چند تا از بهترین آثارش، هرگز بختِ انتشار نمی‌یابند. مجوز به آنها نمی‌دهند. این اگر طنزِ تلخِ روزگار نیست، پس چیست؟ یک عده آدمِ بی‌خرد، یک عده آدمی که نمی‌توانند شعرِ حافظ را حتی از رو، بی‌لکنت بخوانند، به شعرِ او مجوز نمی‌دهند.

به صدایِ آسمانیِ محمدرضا و به آن نغمه‌هایی دل‌نشین که مهم‌ترین موسیقیدانانِ تاریخِ این سرزمین سروده‌اند و آثارش می‌ماند در محاق. چندسالی خود به نشانه‌ی اعتراض در ایران کنسرت نمی‌دهد و چندسالِ آخر. امان از آن سال‌های آخر که بدنام‌ترین رئیس‌جمهورِ ایران، همان‌که مردمِ این وطن را «خس و خاشاک» نامید و استادِ آوازخوان خود را صدای همان خس و خاشاک، از خواندن در وطن‌اش محروم‌اش کرد و کسی چه می‌داند که شاید همین محرومیت بود که سببِ طغیانِ مرضِ 15‌ساله‌ی استاد شد و شد آن‌چه نباید می‌شد. اما چه باک. غم‌اش که تا ابد بر صحنه‌ی این وطن گسترده است؛ اما بعضی آدم‌ها می‌آیند که چند صباحی جسم خاکی‌شان در این دنیا بماند و تا ابد میراث‌شان و محمدرضا شجریان یکی از اینان است.

میراثی که ماند

گمان نبرید که سرنوشتِ موسیقی ایران به‌دستِ این خوانندگانِ جوان افتاده که هرکدام‌شان چند روزی می‌آیند و صحنه را به آشوب می‌کشند و طوری می‌روند گویی که هرگز نبوده‌اند. خیال نکنید که این صداهای گوش‌خراش، خیالِ نسلِ جوان را بُرده‌اند و نسل‌های بعد از شجریان را معطوفِ خود کرده‌اند. اینان همگی کفِ روی آبِ دریایند. می‌آیند و می‌روند و دریاست که می‌ماند.

کدام بنای تازه‌ساز و برجِ سر به فلک کشیده، توانست برابرِ سی‌وسه‌پل و نقش جهان، قدرتِ عرضِ اندام کند که این نواهای ناکوک مقابلِ صدای اهورایی او؟ شجریان برای همیشه می‌ماند و صدایش، تا زمانی‌که این سرزمین پابرجاست، از حنجره مردم ایران تکرار می‌شود. او هرچه خواند، برای همیشه تازه است؛ هنوز سخن دل است و هنوز موسیقی جان و اصلاً مگر جز این می‌تواند باشد که او در هرچه خواند، روحِ زمان را در خود مستتر داشت.

همین چندی قبل بود که پسرش (همایون) دو آلبوم شنیده‌نشده‌ از او را منتشر کرد. آثاری با نام‌های «بانگ دُهُل» و «سر در گریبان» که در قالب پروژه‌ی «یادگاری جاودانه» منتشر شده‌اند. این آلبوم‌ها از آخرین کنسرت‌های محمدرضا شجریان طی سال ۱۳۹۳ در شهرهای مختلف اروپایی است که به‌واسطه‌ی نشر «دل آواز» عرضه شده‌اند و این اتفاق خوشی است میانِ این هروله‌ی ترس و ناامیدی مردمانِ این سرزمین از سایه‌ی شومی که جنگ بر سرشان گسترانده و جیب‌هایشان که هرروز خالی و خالی‌تر می‌شود. همین بهانه‌ای شد برای نگاه به آثارِ مانده از شجریان.

اسطوره سربرآورد

برای نگاه به آثارِ جامانده و منتشرنشده از شجریان، ناگزیریم به نگاهی کوتاه از زندگی هنرش‌اش که در سه‌دوره گذشت. دوره‌ی نخست، از کودکی تا سال ۱۳۴۵ که با آشنایی عمیق او با آثار موسیقی قدما و اجرا در رادیو مشهد همراه است و در پایان آن به رادیو ایران و برنامه گل‌های تازه راه می‌یابد. دوره‌ی دوم، از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷، که حضور او در رادیو و گاه تلویزیون تثبیت می‌شود. دوره‌ی سوم، از پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان عمر، که شجریان در غیاب بسیاری از آوازخوانان بزرگ پیشین، به‌تدریج به شاخص‌ترین چهره آواز ایرانی بدل می‌شود.

اما می‌دانید چه‌چیز شجریان را شجریان کرد؟ او هیچ‌گاه تا آخرین لحظه‌های زندگی‌اش از دو چیز دست نکشید، اول از همراهی با مردم و دوم از آموختن و بازاندیشی در آثارِ خویش و آثارِ قدمای خویش. برای همین است که او تا همان آخرین روزهایی که به اجرای کنسرت با گروهِ جوانِ «شهناز» می‌پرداخت، اتصال عمیق خود را با سنت آوازی ایران حفظ کرد و در کنارِ ایفای نقش اجتماعی‌اش، موجب اثرگذاری فنی و تکنیکی بر آواز ایرانی شد.

آخرین سندِ صوتیِ آوازخوانِ سترگ

حال این دو اثرِ تازه منتشرشده را می‌توان مجالی دوباره برای بازخوانی حافظه‌ی صوتی یک ملت دانست که واپسین سند صوتی از حضور صحنه‌ای محمدرضا شجریان‌ است و طبقِ آنچه «همایون» گفت، بخش‌هایی از اجرا به‌صورت زنده ضبط شده بوده و بعد از جداسازی صدای خواننده از ارکستر و انجام میکس دقیق، طی هشت‌ماه منتشر شده است.

شجریانِ بزرگ در آن سال‌های آخرِ حیاتش، زمانی‌که امکانِ اجرای زنده در ایران را نداشت و البته که روسیاهی‌اش بماند برای مسببانِ آن، کنسرت‌های متعددی را در خارج از کشور اجرا کرد. او اما همواره به همراهی با مردمِ سرزمین‌اش دل‌خوش داشت و برای همین هم بود که حتی به برگزاری کنسرت در کشورهای اطرافِ ایران پرداخت تا مگر مردمانی بیشتر از آنان که در وطن زیست می‌کنند به دیدنِ کنسرت‌اش بروند.

آدم می‌ماند این غم را کجا ببرد که او قبل از سربرآوردنِ هیولای سرطان، می‌خواست در همین ارمنستان به اجرای برنامه بپردازد تا با عاشقانش در همین نزدیکی‌ها دیدار کند، همان کنسرتِ شومی که با بیانیه‌ای که خود منتشر کرد، متوقف شد و عیدِ همان سال با سری تراشیده جلوی دوربین نشست و از بیماری‌اش گفت و پس از آن هرروز بیماری، چهره‌ی زشتِ خود را نمایان‌تر کرد تا سرانجام جانش را آسمانی کرد؛ اما پیش‌ازآن، تور موفقی در 10شهر اروپا برگزار کرد که این دو اثر برخاسته از همان است. در این آثار از سازهای ابداعی استاد بهره گرفته شده است که می‌توان آن را تلاشی آگاهانه برای گشودن افق‌های صوتی جدید با حفظ رنگ‌وبوی شرقی دانست.

آثار مندرج در این دو آلبوم، در آواز دشتی و بیات ترک و دستگاه راست‌پنجگاه شامل تصانیفی چون «دل بی‌تاب» بر شعر فریدون مشیری، «نمی‌دانم» بر شعر هوشنگ ابتهاج و «مدارا» بر غزل حافظ است که با آهنگسازی سعید فرج‌پوری اجرا شده، بخش دوم، با قطعاتی در ماهور، افشاری و راست‌پنجگاه، شامل «صورتگر نقاش» بر غزل مولانا، «بر من گذشتی» بر شعر سیمین بهبهانی و «بانگ دُهُل» بر غزل مولانا، با آهنگسازی استاد شجریان و مجید درخشانی است. اما این تنها آثار برجای مانده از استاد آوازخوان نیست که هم‌چنان منتشر نشده‌اند؛ هنوز این گنجینه درهای بسیار در خود نهفته دارد.

دیگر ناگفته‌های آوازِ استاد

اما موضوع فقط این دو اثر نیست و گنجینه‌ای عظیم از ضبط‌های منتشرنشده‌ی شجریان وجود دارد؛ گنجینه‌ای که ابعاد آن، فراتر از تصور عمومی، بخش مهمی از تاریخ ناگفته موسیقی آوازی ایران را در خود نهفته دارد. همایون می‌گوید که قصدِ سامان‌دهی آرشیو صوتی استاد را دارد و قرار است این وظیفه را رادمان توکلی، نوازنده تار، برعهده بگیرد.

بنابر این توضیحات، شمار این آثار به حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ قطعه می‌رسد؛ آثاری که بخش عمده‌ای از آن‌ها در مراحل آماده‌سازی قرار دارند و امید می‌رود در قالب مجموعه‌هایی منسجم و رسمی در آینده منتشر شوند. این ارقام، خود گواه گستردگی فعالیت‌های ضبط‌شده‌ای است که تاکنون از دسترس مخاطبان دور مانده و تنها در حافظه آرشیوی موسیقی‌دانان و نزدیکان استاد باقی بوده است؛ آثاری که می‌توان آن را شاملِ همکاری‌های متنوع و بی‌شمار با بزرگان و استادان موسیقی ایرانی دانست که هرکدام بخش مهمی از تاریخ موسیقی معاصر را شکل داده‌اند.

اجراهای خصوصی

بخش مهمی از آثاری که به‌شکلِ رسمی منتشر نشده‌اند، اجراهای خصوصی استاد است. منظور آن‌دسته از آثاری است که در استودیو ضبط نشده‌اند، بلکه در محافل مختلف به‌ویژه جمع‌های خودمانی، بزم استاد و همراهانش توسط یکی از افراد ضبط‌شده و بخشی از آن توسط کسی از کسانی که در آن محافل بوده‌اند، منتشر شده؛ اما کیفیتِ لازم را ندارد و می‌توان آن را با آلایش صوتی منتشر کرد. ازجمله‌ی این آثار می‌توان به اجراهای او با یعقوب انوش اشاره کرد که قطعاتی چون «داغ فراق» (۱۳۷۵) و «زلف تابدار» را دربرمی‌گیرد.

همایونِ جوان در آن سال‌ها در برخی بخش‌های آوازی، با پدر همراه بوده که خود از آن به‌عنوانِ یادگیری‌ای تمام‌عیار برای خود قلمداد کرده و از همین روی است که انتشارِ رسمی و گسترده‌ی آن علاوه بر شجریانِ پدر، می‌تواند سندی صوتی بر نحوه‌ی شکل‌گیری شخصیتِ آوازی «همایون»ی باشد که حالا خود مهم‌ترین پرچم‌دار پدر است.

اما همکاری‌های شجریان با عبدالحسین بدیعی، از سال‌های 65 تا اواخر دهه‌ی 60 شامل تصانیف متعدد ازجمله «خسته‌دل»، «دل حزین»، «راه خیال»، «چشمه‌ی خورشید» و «مرغ سخندان» که هر یک در تاریخ مشخص اجرا شده، بخشی دیگر از این آثار است که می‌توان آن را مجموعه‌ای از مهارت آوازِ او و توانمندی بدیعی در نوازندگی دانست. در این همکاری‌ها، همچنین قطعاتی چون «آتش سودا»، «گنج شایگان» و «راه خرابات» نیز به ثبت رسیده است.

آثار ضبط‌شده با مجید درخشانی و جمشید عندلیبی نیز در دهه‌های‌ی ۶۰ و 70 شامل مجموعه‌ای گسترده است؛ «عهد شباب»، «اهل کام و ناز»، «بانگ نای و نی»، «کوی عشق»، «مهجوری عشاق» و «سرگشته». این آثار نشان‌دهنده ترکیبی از شعر کلاسیک و نوآوری آهنگسازی است که در کنار آواز استاد شجریان، به اثری ماندگار در موسیقی ایرانی بدل شد.

اجراهای خصوصی شجریان با استادانی چون لطفی، کسایی، مشکاتیان، شهناز، پایور، اعیان، عندلیبی و سایر بزرگان نیز وجود دارد و می‌توان گفت که این گستره‌ی همکاری‌ها، نشان‌دهنده‌ی وسعت دیدگاه شجریان، تسلط او بر آواز ایرانی و تمایل او به خلق تجربه‌های موسیقایی متفاوت است. هر اثر، اجرا یا ضبط، بخشی از میراثی است که آواز ایرانی را به اوج خود رساند و نسل‌ها از آن الهام گرفتند و همین ضرورت انتشار آنان را بیش‌ازپیش می‌کند.

دراین‌میان بیشترین سهمِ آثار منتشرنشده متعلق به محمد موسوی است. این نوازنده پیشکسوت نی و از مهم‌ترین همراهان شجریان در دهه‌های اوج فعالیت او، از آرشیوی گسترده خبر داده است که هنوز به انتشار درنیامده‌اند. به‌گفته موسوی، او شخصاً مالک ۲۵۰ نوار ضبط‌شده با همراهی محمدرضا شجریان است که تاکنون منتشر نشده‌اند و انتشار آن‌ها منوط به رضایت و برنامه‌ریزی او خواهد بود.

موسوی در گفت‌وگویی، ضمن اشاره به همکاری‌های گسترده خود با شجریان، توضیح می‌دهد که پس از انتشار آلبوم «نوا، مرکب‌خوانی»، اختلاف‌نظری میان آن‌ها پدید آمد و همین امر به توقف همکاری‌های رسمی انجامید؛ هرچند این اختلاف هرگز به قهر و گسست شخصی منجر نشد و آن‌دو در محافل خصوصی و آیین‌های یادبود استادان بزرگ، همچنان به اجرای مشترک پرداختند.

او با تأکید بر کیفیت ضبط‌های منتشرنشده، تصریح می‌کند که اگرچه آلبوم «نوا، مرکب‌خوانی» در میان مخاطبان جایگاهی ممتاز یافته، اما نوارهایی وجود دارد که در صورت انتشار، جایگاه این اثر شناخته‌شده را نیز تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. موسوی معتقد است که این آثار از نظر عمق و غنا با بهترین آثارِ شجریان برابری می‌کند.

کنسرت‌هایی که منتشر نشدند

فیلم کنسرت‌های چهره‌به‌چهره (جشن هنر شیراز، سال ۱۳۵۶)، پیام نسیم، یاد ایام، قاصدک، کنسرت به همراه ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی (باغ‌موزه چهلستون، تیرماه ۱۳۷۷)، زمستان است، فریاد، کنسرت پاییز ۱۳۸۴ (ساز خاموش و سرود مهر) و البته فیلم کنسرت‌های راست‌پنجگاه (جشن هنر شیراز، سال ۱۳۵۴) و کنسرت به‌همراه گروه شهناز در لندن نیز اگرچه فیلمبرداری شده‌اند، اما همچنان به‌شکلِ رسمی منتشر نشده‌اند.

آثار مانده با مشکاتیان

همکاری پرویز مشکاتیان با محمدرضا شجریان، که از سال ۱۳۵۸ آغاز شد و تا سال ۱۳۶۷ تداوم یافت، سپس در اوایل دهه ۱۳۷۰ بار دیگر از سر گرفته شد، یکی از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین فصل‌های تاریخ موسیقی معاصر ایران به‌شمار می‌آید؛ این آثار نه‌تنها محصول هم‌نشینی دو استعداد کم‌نظیر، بلکه برآمده از شرایط پیچیده‌ی اجتماعی، سیاسی و نهادی دهه‌های پایانی سده چهاردهم هجری خورشیدی است. در اواسط دهه ۱۳۵۰، هم‌زمان با اوج‌گیری فعالیت جریان‌های چپ و آغاز اعتراضات عمومی در سال ۱۳۵۶، فضای فرهنگی و هنری ایران نیز دستخوش تنش‌ها و شکاف‌های عمیق شد.

این اختلافات، که دامنه آن‌ها به محافل موسیقی سنتی نیز کشیده شد، به‌ویژه در «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی» نمود یافت؛ نهادی که در عین نقش بنیادین‌اش در احیای موسیقی دستگاهی، به کانون برخورد دیدگاه‌های زیبایی‌شناختی، فکری و حتی سیاسی بدل شده بود. در چنین بستری، فاصله‌گرفتن تدریجی محمدرضا شجریان از محمدرضا لطفی و درمقابل، نزدیکی فکری و هنری او به پرویز مشکاتیان شکل گرفت.

درواقع پس از اجرای کنسرت تاریخی «سپیده» در دانشگاه ملی (دانشگاه شهید بهشتی کنونی) بود که روابط شجریان و لطفی دچار تیرگی شد و شجریان، در پی خروج از مرکز حفظ و اشاعه، مسیر همکاری خود را به‌سوی مشکاتیان سوق داد؛ آهنگسازی که پیش‌تر، به‌همراه حسین علیزاده، با تشکیل گروه «عارف» و اجرای کنسرت «نوا» با آواز پریسا در جشن هنر شیراز، توانسته بود توجه جدی محافل هنری را به خود جلب کند و جایگاهش را به‌عنوان یکی از چهره‌های نوگرای موسیقی دستگاهی تثبیت سازد.

نخستین جلوه‌های همکاری شجریان و مشکاتیان، در قالب دو سرود «رزم مشترک» و «ای مجاهد» نمود یافت؛ آثاری‌که بازتاب‌دهنده فضای سیاسی و اجتماعی سال‌های آغازین پس از انقلاب بودند. این همکاری در سال ۱۳۶۱، به خلق آلبوم «بیداد» انجامید؛ اثری‌که اگرچه در سال ۱۳۶۳ منتشر شد، اما به‌سرعت به یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های موسیقی دستگاهی معاصر بدل شد.

در ادامه، کنسرت «آستان جانان» در سال ۱۳۶۲ در باغ سفارت ایتالیا اجرا شد و سرآغاز دوره‌ای پربار از انتشار آثار مشترک این دو هنرمند گردید؛ دوره‌ای که در آن، تولید هنری با نظمی کم‌سابقه و کیفیتی چشمگیر ادامه یافت. همکاری محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان در چارچوب «گروه عارف» طی دهه ۱۳۶۰، به شکل‌گیری مجموعه‌ای از آثار انجامید که نه‌تنها مسیر موسیقی دستگاهی ایران را دگرگون ساخت، بلکه به‌نوعی معیارهای تازه‌ای برای نسبت میان آهنگسازی، آواز و شعر فارسی تعریف کرد.

آشنایی محمدرضا شجریان و پرویز مشکاتیان به جشن هنر شیراز بازمی‌گردد؛ جایی‌که مشکاتیان برای تماشای برنامه‌ای در ایل بختیاری، به سیاه‌چادری دعوت می‌شود و در همان‌جا با شجریان دیدار و گفت‌وگو می‌کند. این دیدار، سرآغاز رفاقتی هنری می‌شود که ثمره آن آثار ماندگاری می‌شود که هریک به‌تنهایی می‌توانند نماینده‌ دوره‌ای از اوج موسیقی دستگاهی ایران باشند.

محمدرضا لطفی درباره‌ی این‌دو گفته بود که شجریان در آواز و مشکاتیان در آهنگسازی و انتخاب شعر، مهارت‌هایی ویژه و کم‌مانند داشتند. بی‌گمان، افزون بر قدرت آهنگسازی مشکاتیان، این آواز پرصلابت، مسلط و برخوردار از سونوریته‌ای شخصی بود که به آثار مشترک آن‌ها، حیاتی ماندگار بخشید. چنان‌که شجریان در سوگ مشکاتیان نوشت: موسیقی او هم‌نفس رنج‌ها، شادی‌ها و امیدهای مردم بود و کمتر هنرمندی توان آن دارد که چنین صادقانه، ترجمان زمانه خویش شود.

نخستین کار سازمان‌یافته این دو هنرمند، «بیداد همایون» است؛ اثری که مشکاتیان آن را یک‌سال پس از انقلاب ساخت و گروه عارف در استودیو «بل» ضبط کرد. نوازندگی غلام‌حسین بیگجه‌خانی از ویژگی‌های شاخص این اثر است. محمدرضا لطفی خاطره‌ای نقل می‌کند که چگونه شنیدن چهارمضراب این اثر در سفری دوستانه، شعف جمعی آنان را به اوج رساند.

«بیداد» نه‌تنها آغاز نزدیکی عمیق شجریان و مشکاتیان بود، بلکه اثری شد که در زمان انتشار نیز هزینه‌هایی برای خالقانش به‌همراه داشت؛ تا آنجا که شجریان از بازداشت کوتاه‌مدت خود در پی انتشار آن سخن گفته است. مشکاتیان بعدها «بیداد» را فریادی فراتر از «داد شخصی» دانست؛ فریادی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی.

«آستان جانان» در آواز بیات ترک و بیات کُرد، بر اشعاری از حافظ و باباطاهر، در سال ۱۳۶۲ در سفارت ایتالیا در تهران اجرا و دو سال بعد منتشر شد؛ اثری که تصنیف «شیدایی» آن همچنان از قله‌های تصنیف‌سازی موسیقی ایران به‌شمار می‌آید. «نوا، مرکب‌خوانی» میدان زورآزمایی آواز است؛ دستگاهی که اجرای بی‌نقص آن از عهده هر خواننده‌ای برنمی‌آید.

در این اثر، شجریان با مدگردی میان نوا، شور، بیات ترک و سه‌گاه، نمونه‌ای درخشان از مرکب‌خوانی را رقم می‌زند؛ اجرایی که خود او از حالتی فرازمینی هنگام خواندنش یاد کرده است. «دستان» در چهارگاه، نه‌تنها یکی از برترین آثار مشترک این دو هنرمند، بلکه یکی از قله‌های موسیقی معاصر ایران است. قطعه بی‌کلام «چکاد»، که در آغاز قرار بود مقدمه‌ای بر شعر «دماوند» باشد، به اثری مستقل بدل شد.

روایت مشکاتیان از چگونگی خلق این قطعه، گویای لحظه‌ای زاینده و پرتب‌وتاب در فرآیند آفرینش هنری است. دقت شجریان در ادای شعر، قدرت بیان آوازی، و تنظیم دقیق مشکاتیان، این اثر را به الگویی کم‌نظیر بدل کرده است؛ چنان‌که شجریان سال‌ها بعد گفت: «کاش جوان بودم و دستان را دوباره اجرا می‌کردم.» «دود عود» در دستگاه نوا، با تنظیم کامبیز روشن‌روان و اجرای ارکستر سمفونیک تهران، در سال ۱۳۶۶ اجرا و در ۱۳۶۸ منتشر شد؛ اثری که در میان آثار هم‌دوره خود، جایگاهی ممتاز یافت.

شجریان در ۴۹سالگی، در اوج پختگی صوتی، این اثر را اجرا کرد و نتیجه، یکی از درخشان‌ترین آلبوم‌های آواز ایرانی شد. موسیقی ایران خوش‌اقبال بود که از ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۴ شاهد هم‌نفسی این دو قله باشد؛ هم‌نفسی‌ای که آثاری آفرید که برای همیشه معیار گروه‌نوازی و آواز در موسیقی ایرانی خواهند ماند.

و چه نیک گفت خسروی آواز ایران در رثای یار دیرین‌اش: پرویز مشکاتیان نمرده است؛ او در حافظه موسیقایی این سرزمین زنده است. مشکاتیان افسانه‌های بسیاری داشت، اما تنها اندکی از آن‌ها را آشکار کرد و باقی را با خود برد و امروز، داغ او همچنان جان دوستداران موسیقی را می‌سوزاند.

آثاری چون «بیداد»، «نوا و مرکب‌خوانی»، «دستان» و دیگر پروژه‌های مشترک، حاصل گفت‌وگویی عمیق میان صدا و ساز بودند؛ گفت‌وگویی که درنهایت به خلق مجموعه‌ای ماندگار ازجمله «بیداد»، «آستان جانان»، «سِرّ عشق»، «نوا»، «دستان»، «گنبد مینا»، «دود عود»، «جان عشاق» و «قاصدک» انجامید.

این آثار از منظری دیگر نیز صاحبِ اهمیت است؛ چراکه می‌توان آن را نقطه‌ی اوج هم‌نشینی شعر، موسیقی و آواز در موسیقی معاصر ایران دانست که درنهایت به ثبت تاریخی یک تجربه‌ی جمعی از رنج، امید و جست‌وجوی هویت فرهنگی انجامید.

مشکاتیان و شجریان آثارِ به‌جای مانده‌ی بسیاری دارند که در این سال‌ها دو اثر از آن چون «طریق عشق» و «خراسانیات» منتشر شده و هم‌چنان آثارِ بسیاری بر جای مانده است. «طریق عشق» با همکاری گروه «عارف» و با اشعاری از حافظ و مولاناست که در سال 1989 در اروپا اجرا شد.«خراسانیات» اثری مبتنی بر اشعاری از باباطاهر عریان و ملک‌الشعرای بهار که در سال ۱۳۶۵ ضبط شده و ریشه در موسیقی مقامی خراسان دارد. این مجموعه با اجرای گروه عارف شکل گرفته و بخش ساز و آواز آن، یادگار اجرای مشترک شجریان و مشکاتیان در سال ۱۹۸۹ میلادی است؛ اجرایی که امروز، پس از گذر دهه‌ها، همچنان طراوت و تازگی خویش را حفظ کرده است.

اجرای موسیقی این اثر که چهاردهه پیش در استودیو بل انجام گرفته، برعهده گروه عارف بوده است با نوازندگانی چون پرویز مشکاتیان، منصور سینکی، جمشید عندلیبی، محمد فیروزی، اردشیر کامکار، بیژن کامکار و ارژنگ کامکار. البته در این میان قطعه‌ی «مقدمه کاروانیان »در سال 1386 در آلبوم «مقام صبر» هم منتشر شده بود. البته در آلبوم «خراسانیات»، قطعه کاروانیان تنظیمی متفاوت دارد. تصنیف «گفتی که ممیر»، تسلط پرویز مشکاتیان به ردیف موسیقی ایران را به اثبات می‌رساند و آواز درخشان استاد شجریان و تسلط به شعرخوانی در این قطعه، کاملاً خودنمایی می‌کند.

قطعه «زلفای قجر»، راک است. قطعه «خزان» از قطعاتی است که در سال‌های پس از 1365 بارها اجرا شده و به گوش آشناست. همه اجراهای متعدد ـ چه به‌صورت تک‌نوازی یا گروه نوازی ـ از آن را، علاقه‌مندان موسیقی اصیل ایرانی، بارها شنیده‌اند. نکته جالب اینکه، شاید این اجرا را بتوان یکی از اولین اجراهای گروهی آن دانست. قطعه‌ی پنجم «تک‌نوازی سنتور» در دستگاه شور است و اولین‌بار در این آلبوم منتشرشده است. قطعه هفتم تصنیف «یقین درم» را در سال‌های آخر زندگی استاد مشکاتیان در آلبوم «تمنا»، با صدای خود مشکاتیان هم شنیدیم.

جمشید عندلیبی، نوازنده نی این اثر، به‌درستی اشاره می‌کند که «خراسانیات» را باید اثری ایرانی و اصیل با لهجه‌ای خراسانی دانست. این اثر واجد مختصات دقیق و سنجیده موسیقی خراسان است؛ و از آنجا که هر دو خالق آن، یعنی خواننده و آهنگساز، از همین اقلیم برخاسته‌اند، لهجه موسیقایی اثر به‌گونه‌ای طبیعی و درونی شکل گرفته است.

بااین‌همه «خراسانیات»، تنها یکی از حلقه‌های زنجیره‌ درخشان همکاری این دو هنرمند است؛ همکاری‌ای که کارنامه‌ای کم‌نظیر در تاریخ موسیقی معاصر ایران برجای گذاشته است. برای مثال در اوایل دهه 70 خورشیدی، پرویز مشکاتیان به‌همراه محمدرضا شجریان و همایون شجریان، اجرایی کم‌نظیر را در دستگاه ماهور، بر شعری از مهدی اخوان‌ثالث با عنوان «قاصدک»، در خارج از ایران (آلمان) به صحنه بردند؛ اجرایی که اگرچه از منظر هنری یکی از لحظات درخشان موسیقی دستگاهی معاصر به‌شمار می‌رفت، اما سرنوشت آن همچون بسیاری از آثار جدی آن سال‌ها، به‌حاشیه رانده‌ شد.

با وجود پیگیری‌های فراوان برای دریافت مجوز انتشار رسمی، حتی در دوره ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی ـ که به‌طور نسبی فضایی گشوده‌تر برای فعالیت‌های فرهنگی متصور بود ـ امکان انتشار این اثر در داخل کشور فراهم نشد. گفته می‌شد، بخش ممیزی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به بخشی از آواز این اثر، که برگرفته از بیتی از سعدی است، حساسیت نشان داده و همان بیت، مانع اصلی صدور مجوز بوده است؛ آنجا که شجریان در گوشه‌ی دلکش می‌خواند: «جماعتی که نظر را حرام می‌گویند / نظر حرام بکردند و خون خلق حلال». بیتی که به‌روشنی واجد بار انتقادی و اخلاقی است و در بافت اجتماعی و سیاسی آن روزگار، می‌توانست تأویلاتی فراتر از حوزه شعر و موسیقی برانگیزد. افزون بر این، به‌نظر می‌رسد خودِ تصنیف «قاصدک» نیز حامل پیامی اجتماعی و سیاسی بوده؛ پیامی‌که مجموعه ممیزی موسیقی، نگران از تبعات احتمالی آن، توان یا اراده تأییدش را نداشته است.

از منظر تاریخی، ماجرای «قاصدک» را نمی‌توان جدا از واکنش‌ها به آلبوم «بیداد» و فضای فرهنگی اوایل دهه 70 تحلیل کرد. پس از انتشار «بیداد» و بازتاب‌های گسترده آن، حساسیت نهادهای نظارتی نسبت به آثار بعدی این دو هنرمند افزایش یافت.

پس از «قاصدک»، دیگر اثری مشترک از شجریان و مشکاتیان پدید نیامد. اما آنچه باعثِ‌ ماندگاری آثار این دو هنرمند، بعد از این گذشت چنددهه شده است، چیست؟ می‌توان به حرفی از نیچه استناد کرد که گفته است: «برای پدیدآوردن اثری ماندگار، کاری تمام‌وقت لازم است». و «مشکاتیان» همان‌طور که خود به این نکته صحه می‌گذاشت در تمامِ سال‌هایی که دست به خلقِ هنری می‌زد، به این مسئله کاملاً مومن و معتقد بود، او معمولاً یا در کار ساختن بود یا پرداختن و اگر مجالی پیدا می‌کرد، موسیقی گوش می‌داد.

خودش می‌گفت، بیش از هرچیز، موسیقی کلاسیک غرب را برای شنیدن انتخاب می‌کرد. عاشقِ «مالر» بود و کارهایش را از نظر ارکستراسیون می‌پسندید و آثار «بلا بارتوک»، «گریگ» و البته «باخ» را دوست داشت و از همه بیشتر «طلوع» ساخته‌ی «ادوارد گریگ» را گوش می‌داد.

رنگ‌های تعالی

دراین‌میان آلبوم «رنگ‌های تعالی»، دیگر آلبوم منتشرنشده‌ی شجریان است که احتمالِ انتشارِ آن کمتر از دیگر آثار است. این اثر با نوازندگی تهمورس پورناظری و سهراب پورناظری و نوازندگانی از کشورهای مختلف جهان است و چون دو آلبومِ اخیر، بیشتر سازهای به‌کاررفته در این مجموعه، از سازهای ابداعی محمدرضا شجریان است. در شرح محتوایی آلبوم، قطعاتی چون «بت محبوب من»، «صدای جهان»، «نور» (بر شعری از ه. الف. سایه) و «از عشق» جای گرفته‌اند.

تصنیف «از عشق» خود مجموعه‌ای چندبخشی و پیوسته است که بر اشعاری از سیمین بهبهانی، سعدی شیرازی و باباطاهر بنا شده و در پنج بخش متوالی شکل می‌گیرد: «بر من گذشتی» (سیمین بهبهانی)، تک‌نوازی سازهای کوبه‌ای با نوازندگی رابین واسی، «هر که دلارام دید» (سعدی شیرازی)، «تو که خورشید اوج دلربایی» (باباطاهر) و در پایان «ای داد از این دل». این قطعه در استودیوی Tiny Desk Concerts اجرا و تصویربرداری شده است.

البته همایون در رونمایی همین آلبوم گفت: «پدر خیلی راغب به انتشارش نبود، علت خود اثر نبود فقط به‌دلیل کدورتی بود که از سهراب پورناظری داشت. شاید اگر الان زنده بود، این آلبوم منتشر می‌شد اما به‌هرحال باید تصمیم دیگری گرفت که قطعاً تصمیم سختی است. من واقعاً از این کدورت، اطلاعی ندارم و تردید ندارم که مسئله خاصی نبود، اما امیدوارم بتوانیم به نتیجه درستی برسیم.»

http://www.sanatnews.ir/News/1/415871
Share

برچسب ها :  محمدرضا شجریان
آدرس ايميل شما:
آدرس ايميل دريافت کنندگان
 



کليه حقوق محفوظ و متعلق به پايگاه اطلاع رسانی صنعت نيوز ميباشد
نقل مطالب و اخبار با ذکر منبع بلامانع است